تبليغاتX
!l!l!l!l!l!l!l!qpll! amin.vazir l!l!qpl

!l!l!l!l!l!l!l!qpll! amin.vazir l!l!qpl

l!l!l!l!l!l!l!l!qpl!l! amin.vazir l!l!qpl!l!l!l!l!l!l!l!

ترس عشق

عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:31  توسط vazir  | 

تجربه کن

یادم باشد زندگی تجربه است اما فقط یک بار فرصت زندگی دارم

یادم باشد در قبال تک تک کلماتم مسئولم

یادم باشد گفتن جمله دوستت دارم چه مسئولیتی در پیش دارد

یادم باشد هر اشتباهی جبران پذیر نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:27  توسط vazir  | 

فریاد بزن

مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني


مي رسد روزي که احساس مرا باور کني


مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود


خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني


مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار


نامه هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني


مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من


آن زمان احساس امروز مرا باور کني

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:24  توسط vazir  | 

در غم تنها یی من بسوز

وقتی می رفتم بیرون و زیر بارون بالهام خیس می شد

خیلی ناراحت می شدم دیگه زیر بارون نمی رفتم

اما از وقتی که تو با اون دستهای قشنگ و مهربونت

منو خشک کردی همیشه به امید اینکه تو منو با دستات

نوازش کنی می رم زیر بارون

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 21:13  توسط vazir  | 

دوستت دارم

دلی دارم که دلداری ندارد

متاع من خریداری ندارد

کسی آگه ز سوز سینه ام نیست

مریض من پرستاری ندارد

نه دلداری,نه دلجوئی,نه دلسوز

بکار من کسی کاری ندارد

دلم ار درد تنهایی گرفته

مقیم شهر غم یاری ندارد

ز یاد دوستان رفته است نامم

متاع من خریداری ندارد

کسی آگه ز سوز سینه ام نیست

مریض من پرستاری ندارد

نه دلداری,نه دلجوئی,نه دلسوز

بکار من کسی کاری ندارد

دلم ار درد تنهایی گرفته

مقیم شهر غم یاری ندارد

ز یاد دوستان رفته است نامم

کهن افسانه بازاری ندارد

ز ابر دوستی باران ندیدم

گل پژمرده گلکاری ندارد

ندارم قیدی و,آزاده حالم

سر درویش دستاری ندارد

ز هر بندم رها کردند و گفتند

که این دیوانه آزادی ندارد

بنازم بی نیازی را که جز عشق

کسی بر دوش من باری ندارد

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:41  توسط vazir  | 

گورستان عشق من

آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم و گفت من که دوستت ندارم

پس چرا به من هدیه می دهی؟ گفتم بر سر هر گوری صلیبی می  نهند این  صلیب را

بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:38  توسط vazir  | 

گفتم شاید یادم کنی

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:35  توسط vazir  | 

بمون

فریاد نزن ای عاشق

بی سبب نیست چنین فریادم

بی گناه در دام عشق افتادم چه درست و چه غلط

زندگی هم خودمو هم تورو بر باد دادم

بی گناه در دام عشق افتادم

اگر احساسم را می فهمیدی

ما سزاواریم اگر گریانیم

وقتی پیمان دل را می بستیم

گفته بودی فقط عاشق هستیم

ولی با عشق نگفتیم هرگز نه گناه کردیمو نه بی تقصیریم

منو تو بازیچه ی تقدیریم 

هر دو در بیراهه ی عشق با دلو احساس خود

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:33  توسط vazir  | 

سر انجام عشق

می ترسم !!

باور نمی کنی ........ نه ؟  

می ترسم ....

           لبریز   اشکم       با تلنگر بوسه ی شیشه نازک بغض مرابشکن !!

اگر نمی شکنی ، لااقل لبریزترم نکن !!!!

تنهایم بگذار ........

دلم گریه می خواد .......... جرمه .....؟؟؟

دلم بدجوری گرفته ...........

دلم می خواد برم یه جایی بی دغدغه گریه کنم ......

بی ترس ازاینکه چه دلیلی واسه چشمای قرمز بیاری ..........

جایی می شناسی

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:13  توسط vazir  | 

ای خدای من جهان را از ظلم دور نگاه رار

به دستات بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جائی ندارد

به چشمات بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد !

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:7  توسط vazir  | 

تنها ترینم من

تنهای تنهایم بگزار

تا در تنهایی خود سوز غم دوری تو را هس کنم

درجلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید

یک دنیا حرف ناگفتنی

ویک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد* دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی اشک سرسره بازی می کند

عاشقانه قطره را به آغوش میکشد

عشق تو نوشتنی نیست

باتودر برگه ام کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم

وقت تمام است

برگه ها بالا.....

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:1  توسط vazir  | 

وفا

این رسم وفا نیست

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 9:54  توسط vazir  | 

  بتراش اي سنگ تراش

 

  سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش

 

  روي سنگ قبر من ...

 

  عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش

 

  بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش

 

  بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش

 

  رو نوشته هاي سنگ قبر من ...

 

  تو با خون جگرم رنگي بزن

 

  در كنار دل صد پاره من

 

  جلوه اي از يه دل سنگي بكن

 

  بس كه شب و روز مي جنگيد با دلم

 

  سايه اي از يه خروس جنگي بكن

 

  بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش

 

 

  بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش

 

  روز آشنائيمون رو تنه درخت بيد ...

 

  يار بي وفاي من عكس دو تا دلو كشيد

 

  گفت : يكي از اين دلا فداي اون يكي ميشه

 

  عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد ... !!!

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 9:52  توسط vazir  | 

عشق گم شده

خیال کردم بری میری از یادم                    

                تو رفتی نرفت چیزی از یادم

                                                          تو رفتی تازه عاشقتر شدم من         

             صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 9:48  توسط vazir  |