ترس عشق

عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you
l!l!l!l!l!l!l!l!qpl!l! amin.vazir l!l!qpl!l!l!l!l!l!l!l!

عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you

یادم باشد زندگی تجربه است اما فقط یک بار فرصت زندگی دارم
یادم باشد در قبال تک تک کلماتم مسئولم
یادم باشد گفتن جمله دوستت دارم چه مسئولیتی در پیش دارد
یادم باشد هر اشتباهی جبران پذیر نیست

مي رسد روزي که فرياد وفا را سر کني
مي رسد روزي که احساس مرا باور کني
مي رسد روزي که نادم باشي از رفتار خود
خاطرات رفته ام را مو به مو از برکني
مي رسد روزي که تنها ماند از من يادگار
نامه هاي کهنه اي را که به اشکت تر کني
مي رسد روزي که صبرت سر شود در پاي من
آن زمان احساس امروز مرا باور کني

وقتی می رفتم بیرون و زیر بارون بالهام خیس می شد
خیلی ناراحت می شدم دیگه زیر بارون نمی رفتم
اما از وقتی که تو با اون دستهای قشنگ و مهربونت
منو خشک کردی همیشه به امید اینکه تو منو با دستات
نوازش کنی می رم زیر بارون

دلی دارم که دلداری ندارد
متاع من خریداری ندارد
کسی آگه ز سوز سینه ام نیست
مریض من پرستاری ندارد
نه دلداری,نه دلجوئی,نه دلسوز
بکار من کسی کاری ندارد
دلم ار درد تنهایی گرفته
مقیم شهر غم یاری ندارد
ز یاد دوستان رفته است نامم
متاع من خریداری ندارد
کسی آگه ز سوز سینه ام نیست
مریض من پرستاری ندارد
نه دلداری,نه دلجوئی,نه دلسوز
بکار من کسی کاری ندارد
دلم ار درد تنهایی گرفته
مقیم شهر غم یاری ندارد
ز یاد دوستان رفته است نامم
کهن افسانه بازاری ندارد
ز ابر دوستی باران ندیدم
گل پژمرده گلکاری ندارد
ندارم قیدی و,آزاده حالم
سر درویش دستاری ندارد
ز هر بندم رها کردند و گفتند
که این دیوانه آزادی ندارد
بنازم بی نیازی را که جز عشق
کسی بر دوش من باری ندارد

آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم و گفت من که دوستت ندارم
پس چرا به من هدیه می دهی؟ گفتم بر سر هر گوری صلیبی می نهند این صلیب را
بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است

فریاد نزن ای عاشق
بی سبب نیست چنین فریادم
بی گناه در دام عشق افتادم چه درست و چه غلط
زندگی هم خودمو هم تورو بر باد دادم
بی گناه در دام عشق افتادم
اگر احساسم را می فهمیدی
ما سزاواریم اگر گریانیم
وقتی پیمان دل را می بستیم
گفته بودی فقط عاشق هستیم
ولی با عشق نگفتیم هرگز نه گناه کردیمو نه بی تقصیریم
منو تو بازیچه ی تقدیریم
هر دو در بیراهه ی عشق با دلو احساس خود

می ترسم !!
باور نمی کنی ........ نه ؟
می ترسم ....
لبریز اشکم با تلنگر بوسه ی شیشه نازک بغض مرابشکن !!
اگر نمی شکنی ، لااقل لبریزترم نکن !!!!
تنهایم بگذار ........
دلم گریه می خواد .......... جرمه .....؟؟؟
دلم بدجوری گرفته ...........
دلم می خواد برم یه جایی بی دغدغه گریه کنم ......
بی ترس ازاینکه چه دلیلی واسه چشمای قرمز بیاری ..........
جایی می شناسی

به دستات بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جائی ندارد
به چشمات بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد !
تنهای تنهایم بگزار
تا در تنهایی خود سوز غم دوری تو را هس کنم

درجلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید
یک دنیا حرف ناگفتنی
ویک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد* دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی اشک سرسره بازی می کند
عاشقانه قطره را به آغوش میکشد
عشق تو نوشتنی نیست
باتودر برگه ام کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم
وقت تمام است
برگه ها بالا.....

بتراش اي سنگ تراش
سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش
روي سنگ قبر من ...
عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش
بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش
بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش
رو نوشته هاي سنگ قبر من ...
تو با خون جگرم رنگي بزن
در كنار دل صد پاره من
جلوه اي از يه دل سنگي بكن
بس كه شب و روز مي جنگيد با دلم
سايه اي از يه خروس جنگي بكن
بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش
بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش
روز آشنائيمون رو تنه درخت بيد ...
يار بي وفاي من عكس دو تا دلو كشيد
گفت : يكي از اين دلا فداي اون يكي ميشه
عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد ... !!!
تو رفتی نرفت چیزی از یادم![]()
![]()
تو رفتی تازه عاشقتر شدم من ![]()
صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم